آراد نازدانه ی ما آراد نازدانه ی ما ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 21 روز سن داره
عشق میان من و همسرم عشق میان من و همسرم ، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 11 روز سن داره
نيكان گليِ مانيكان گليِ ما، تا این لحظه: 8 سال و 28 روز سن داره

پسرانم آراد و نیکان

تا بماند به یادگار برای روزهای نوجوانی و جوانی عزیزانم از روزهایی که با عشق قد کشیدید و تک تک سلول های وجودمان رو لبریز از عطر خوش زندگی کردید

مرداد ماه 1400

سلام و درود امروز  23مین روز از مرداد ماه 1400 می باشد و اولین روز کاری بعد از تعطیلات تابستانی دانشگاه و اولین سالی ست که ما تعطیلات را به همراه خانواده در خانه سپری کردیم و در کنار هم به اتفاق فرزندانمان حالشو بردیم . هرچند بعضی از روزها از شدت عصبانیت دلمان میخواست سر بر دیوار بکوبیم چون هندل کردن دو پسر در خانه از سخت ترین کارهای دنیا حساب میشود و فقط مانندهای من می دانند که من چه می گویم. ولی شکر بی کران خدا به خاطر تمام شیطنت ها و بازی هایشان یعنی سالم ستند و سلامت (خدایا ممنونم شکر) بگویم که مرداد ماه امسال آراد من ضبط عاشورایی رادیو داشت و برای همین ما حسابی مشغولیم و تا اکنون دو مرحله ضبط شد...
23 مرداد 1400

خرداد 1400

خرداد رو تمام کردیم و به روزهای گرم تابستان رسیدیم اول از همه بگم که موهای نیکان رو بالاخره کوتاه کردیم بعد از دو سال و پنج ماه قبل بعد تو این مدت تعطیلات 15 خرداد رو به همراه همسر جان به شمال رفتیم و تقریبا 8 روزی اونجا بودیم و بعدش هم مامان وبابا به ما اضافه شدن هرچند در این مدت همسر جان همش مشغول کار بود و زیاد وقت نداشت که به گشت و گذار برویم ولی با همه ی این تفاسیریک رو در جنگل و یک روز دریا و چند روزی هم مهمان خانه ی اقوام بودیم و تقریبا بعد از دوسالی بازدید کردیم با همه. از دریا بگم براتون که برای اولین بار گذاشتم آراد آب بازی کنه  خودمم تنی به آب دمو و لذتشو بردم. ...
6 تير 1400

فروردین و اردی بهشت 1400

نو بهارست در آن کوش که خوش دل باشی امروز 18 مین روز از اردی بهشت زیبای 1400 هست و خدا رو هزار بار که همه چیز خوب است و روبه راه . بگم براتون که امسال برخلاف پارسال که تعطیلات نوروز رو در تهران و در خانه به سر کردیم از 29 اسفند ماه راهی خانه مادر همسرمان شدیم و سال تحویل را در کنار جمع فامیل شوهر بودیم . آنجا هم فقط در خانه و حیاط و باغ و جنگل بودیم و اصلا هم به شهر نرفتیم و آرادم هر روز طبق عادت بچگی ها از صبح تا شب در حیاط مشغول بازی بود و حسابی تا توانست چرخید و کالری سوزاند. نیکان هم که به مادر جان وصل است و برعکس بچه های دوم از گنار من تکون نمی خوره و همش بهم چسبیده البته که توی روز یه چند ساعتی همسر جانمان او را مش...
18 ارديبهشت 1400

اسفند 99

آخرین روزهای اسفند ماه هم داره می گذره و خدا رو شکر که امسال هم با خوب و بدش رو به اتمام هست و سال جدید داره شروع میشه و حاتما با کلی اتفاق خوب منتظرمونه. این اواخر سال منم مثل همه مشغول خونه تکونی با همسر جان شدیم البته به عادت معمول خیلی خلاصه دیواری تمیز کردیم و پنجره ای شستیم و تا بماند اصلش برای تابستان ولی با این همه کلی حال و هوای خونه تمیز شد از همه مهمتر نقاشی های نیکان از روی دیوار پاک شد که این خودش یه پروژهی خیلی بزرگ بود.  امروز 24 اسفند یکشنبه هم سوت تعطیلات آغازین عیدانه ی آراد اینا رو زدن و از فردا دیگه رها میشن تا بعد از تعطیلات ناگفته نماند که تکالیف عیدانه هم دارند . کلاس فلسفه و خداشناسیش هم امروز آخرین جلسه ی قبل...
24 اسفند 1399

روزمرگی های ما

این روزا خدا رو شکر همه چیز بر وفق مراد ما میگذره به لطف خدای مهربانم و با نگاه های مهربانتر از همیشه اش که من خودم قربون بزرگی و عظمتش برم. گل پسرای منم این روزا اوضاع احوالشون خوبه و خدا رو شکر توی خونه حسابی مشغولن هرچند این روزها عادت کردن به سبک زندگی جدید ولی  هر چند وقت یک باری انقلابی می کنن و دوباره اوضاع برمی گرده روی روال قبلش. از آراد خان خودم بگم که دیگه حسابی مردی شده واسه ی خودش  و یه مدت حسابی فشار روش بود برای ضبط مسابقه که باید فشرده کار میکرد و یه جورایی رسش رو کشیدیم بچمو و تا جایی که هر روز کلاس داشت و بعد از کلاس هم تمرین و تمرین و تمرین. از طرفی هم امتحانات مدرسش با مسابقه ...
27 بهمن 1399

تولد دوسالگی نیکان

سلام و درود  با احتساب امروز تقریبا 8 ماهی می شود که زندگی کلا از روال طبیعی خارج شده و هنوز هم که هنوزه با عواقبی که کرونا برای هممون پیش آورده داریم زندگی میکنیم. ولی بی خیال این هم نیز بگذرد و بعدها که اینجا رو میخونیم هم من و هم پسرام به این روزها لبخند میزنیم و میگیم دیدی گذشت و تموم شد چون هیچ چیزی توی این دنیا موندگار نیست و بالاخره تموم میشه. بگم براتون که اومدیم پیشتون با تولد اونم چه تولدی جوجه طلایی ما دو سالش تموم شد و ما همچنان اندر پیامدهای همون جریان بالا دوباره یه دورهمی گرفتیم و غذایی در کنار هم سرو شد و کیکی و موزیکی و ..... نیکان که کلی ذوق و شوق داشت از اینکه بالاخره بعد از مدت ها به آرزوش رس...
10 آبان 1399
1